ريشه دارم در خاك كهنم
پرچم عشق است حرفم
سخنم
جنس آتش دارد پيرهنم
باد مي آيد باد
مي فزايد برافروختنم
بايد مي آيد، باد
مي نوازد او موسيقي پاييزي را
برگ ها را مي رقصاند، مي لرزاند
باد مي تازد با موسيقي خشم
مي زند شلاق بر جان و تنم
من مي ريزم ليك
من نمي افتم ليك
بسته بر عشق دل خويشتنم
هم اگر بايد ريخت
هم اگر بايد رفت
هم اگر مي روبد باد از وطنم
آخرين تن به خزان داده باغ
آخرين سبز درافتاده به مرگ
آخرين برگ منم
شعر از شادروان مجتبي كاشاني
يكي از دوستان از من پرسيده بود كه انجمن دوستي جهاني يعني چه؟ اين واژه را از گانهاي زرتشت برداشتهام.
در بندهاي 3 و 4 از هات 40 يسنا اين نيايش را ميخوانيم :
”اي خداي دانا آن هوش را به كساني بخش كه راستكار، دانش جو، كمك كار و آبادگراني آزموده هستند، تا انجمن دوستي جهاني را با دل و جان پيشرفت دهند. باشد كه به خانه، برزن و جهان خدمت كنيم. خداوندا از راه اين مهرباني كه به راستي آرزوي ماست، باشد كه ما خود نيز از راستكاران شويم“.
من هميشه خواب چنين انجمني رو ميديدم. انجمني كه براي خدمت به خلق جهان به وجود آمده باشه و همين كار رو هم بكنه. شايد من نتونم كار بزرگي در اين زمينه بكنم، اما حداقلش اينه كه ميتونم يه وبلاگ به اين اسم داشته باشم. اين سهم منه.
دوستان من همگي (به قول زرتشت) بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می کنند و جهان را نو می سازند.